فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨٦ - اتحاد صرف الوجود با صفات كماليه
ابيض.
و مظهر للغير، الّذى هو الماهيّات، فهو نور، لانّ النور هو الظّاهر بذاته
المظهر لغيره.
و اذ، توقيتى، اى لمّا كان الوجود نورا و، افاضة الشّعاع ظاهر لزومها،
فاعل ظاهر، للنّور، كما ترى فى النّور العرضىّ انّه فياض للشّعاع الّا
انّ شعاع النّور، المعنوى الانوار القاهرة و الاسفهبديّة و هى حيّة عالمة
ناطقة الى ان يبلغ فى النّزول الى الانوار العرضيّة بخلاف العرضىّ و
شعاعه، فهو قادر، اذ القدرة هى الافاضة بالشّعور و المشيّة.
ترجمه و شرح فارسى:
اتّحاد صرف الوجود با صفات كماليّه
تا اينجا صحبت در اتّحاد مصداقى صفات با هم بود از اينجا كلام در اتّحاد
ذات « صرف الوجود» با صفات است و در شرح آن مىفرمايد:
حقتعالى كه از آن بصرف الوجود تعبير نيز مىكنند هم ظاهر است و هم
ظهور به اين معنا كه هم عين ظهور است و هم عين ظاهر منتهى تغاير اعتبارى است
بين ظاهر و ظهور زيرا اطلاق ظهور باعتبار عدم لحاظ ذات است بلكه چون وجود
حضرتش نفس ظهور و تجلّى محض و اشراق بحث است از آن به ظهور تعبير مىكنند
ولى به اعتبار اينكه اين ظهور موضوعى دارد كه قائم به آن است ولو قيام بطور قيام
ذاتى باشد از آن بظاهر نام مىبرند همانطوريكه در وصف بياض صحيح است
بگوئيم انّ البياض بياض و ابيض يعنى بملاحظه اينكه مجرّد سفيدى است اطلاق
بياض بر آن مىشود و باعتبار اينكه محتاج بمحلّ و موضوع است بآن ابيض نيز
گويند.
و نيز به حقتعالى مىتوان اطلاق نور نمود و بگوئيم نور عين ذات اقدسش
است زيرا در تعريف نور گفتهاند:
آن است كه خود ظاهر و ديگران را نيز بمنصّه ظهور درآورد.
و بديهى است كه حضرت بارى هم خود ظاهر است و هم ماهيّات و
موجودات را از كتم عدم به عالم وجود و ظهور درآورده است و چون هر نورى لازمه لا